باسمه تعالی
نظر عاشقان دلباخته و شیدای آن امام حاضر ولی غایب زنظرها را به نجوای شیفته ای از منتظرانش که در هفته نامه وزین صبح صادق مورخ هفت بهمن ۱۳۸۷ در صفحه آخر درج شده جلب می نمایم و التماس دعا دارم .
اللهم عجل لولیک الفرج والنصر
حسن ختام
بيا صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس روضه
عصر يك جمعه ي دلگير.دلم گفت بگويم بنويسم كه چرا عشق به انسان نرسيده است ؟چرا آب به گلدان نرسيده است ؟چرا لحظه ي باران نرسيده است ؟و هر كس كه در اين خشكي دوران به لبش جان نرسيده است ؟به ايمان نرسيده است و غم عشق به پايان نرسيده است ؟بگوحافظ دل خسته زشيراز بيايد بنويسد .كه هنوزم كه هنوزاست چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيده است؟ چرا كلبه ي احزان به گلستان نرسيده است ؟دل عشق ترك خورد؛ گل زخم نمك خورد؛ زمين مرد،زمين مرد.خداوند گواه است. دلم چشم به راه است و در حسرت يك پلك نگاه است.ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه خدايا برسد كاش به جايي، برسد كاش صدايم به صدايي ...
عصر اين جمعه ي دلگير؛ وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس تو كجايي گل نرگس ؟ به خدا آه نفس هاي غريب تو كه آغشته به حزني است زجنس غم و ماتم؛ زده آتش به دل آدم و عالم .مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته در سوگ كدامين غم عظمي به تنت رخت عزا كرده اي اي عشق مجسم كه به جاي نم شبنم بچكد خون جگر از عمق نگاهت؛ نكند باز شده ماه محرم كه چنين ميزند آتش به دل فاطمه آهت .به فداي نخ آن شال سياهت .به فداي رخت اي ماه! بيا.
صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس و اين روضه و اين بزم تويي آجرك الله...
عزيز دو جهان،يوسف در چاه،دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت.دل من بال كبوتر شده،خاكستر پرپر شده،همراه نسيم سحري روي پر فطرس معراج نفس گشته هوايي .و سپس رفته به اقليم رهايي...
به همان صحن و سرايي كه شما زائر آني و خلاصه شود آيا كه مرا نيز به همراه خودت، زير ركابت ببري تا بشوم كرب و بلايي .:به خدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه ي دفتر غزل ناب ندارد،شب من روزن مهتاب ندارد.
همه گويند به انگشت اشاره :مگر اين عاشق دلسوخته ارباب ندارد...؟؟
تو كجايي ..؟تو كجايي شده ام باز هوايي شده ام باز هوايي ...
گريه كن؛ گريه و خون، گريه كن آري كه هر آن مرثيه را خلق شنيده است شما ديده اي آن را؛ و اگر طاقتتان هست كنون من نفسي روضه زمقتل بنويسم، و خودت نيز مدد كن كه قلم در كف من همچو عصا در يد موسي بشود چون تپش موج مصيبات بلند است ..به گستردگي ساحل نيل است...و اين . بحر طويل است .
و ببخشيد اگر اين مخمل خون بر تن تب دار حروف است، كه اين روضه ي مكشوف لهوف است ...
عطش بر لب عطشان لغات است و صداي تپش سطر به سطرش همگي موج مزن آب فرات است .
و ارباب همه سينه زنان كشتي آرام نجات است؛ ولي حيف كه ارباب ((قتيل العبرات )) است .ولي حيف كه ارباب
((اسير الكربات )) است ولي حيف هنوزم كه هنوز است حسين ابن علي تشنه ي يار است و زني محو تماشاست زبالاي بلندي ..
الف قامت او دال و همه هستي او در كف گودال و سپس آه كه ((الشمر 55))
خدايا چه بگويم .كه (( شكستند سبو را و بريدند ))...
دلت تاب ندارد؛ به خدا با خبرم. ميگذرم از تپش روضه كه خود غرق عزايي،تو خودت كرب و بلايي.
قسمت ميدهم آقا به همين روضه كه در مجلس ما نيز بيايي...تو كجايي
سيد حميدرضا برقعي
هفته نامه سياسي فرهنگي و اجتماعي: صبح صادق
نوشته شده توسط جلیل در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 20:45 موضوع نجوای منتظران | لینک ثابت
خواستم فریاد بزنم،زبانم لال شد
خواستم روی درخت بنویسم ، طوفان کندش
خواستم روی خاک بنویسم ، باد امانم نداد
خواستم روی دریا بنویسم ، مد،جزرش کرد
خواستم روی کاغذ بنویسم ، قلم خشکید
خواستم روی دیوار بنویسم ، زلزله ویرانش کرد
خواستم بر جاده بنویسم ، زمین بلعیدش
خواستم روی موهای سرم بنویسم ، کچل شدم
خواستم روی نفسم بنویسم ، نفسم بند اومد
خواستم روی چشمم بنویسم،کور شدم
خواستم روی کوه بنویسم، با خاک یکسان شد
نمیدونم چقدر نامت سنگینه ،هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه
سنگینی نامت را تحمل کنه
پس رو قلبم حک می کنم:: یا صاحب الزمان ادرکنی ::
آقا جون چقدر چشم انتظار ماندیم پس کی میایی؟؟؟
نوشته شده توسط جلیل در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 16:5 موضوع نجوای منتظران | لینک ثابت
با تشکر از برادر ارزشمن جناب آقای سید حسن رحمانی
ضمن عرض تبریک خجسته میلاد حضرت امام هادی علیه السلام به پیشگاه نوه عزیزش آخرین وارث غدیر و انبیاء حضرت امام مهدی عج و به همه غدیرباوران عاشورائی منتظر دولت جهانی آنحضرت متن زیر را از وبسایت زیبیشان به آدرس http://bavanatasami.blogfa.com نقل می نمایم :عزيزِ مصرِ
يا صاحب الزمان ! نادانيها و سستيهاي ما ، ستمهايي است كه در حق تو كرده ايم .
يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ،
و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم .
به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .
اما اي فرزند احمد ! آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .
اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را در نورديم ، در مي نورديم .
اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به كوه و صحرا گذاريم ، مي گذاريم .
اي يوسف زهرا !
خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند ،
ما و خاندانمان نيز گرفتاريم ،
روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين .
به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر
اي عزيزِ مصرِ وجود !
سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .
نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار
از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر كن .
يابن الحسن !
برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ،
سفارش نامه اي هم از يعقوب داشتند .
اما ...
اي آقا ! اي كريم ! اي سرور !
ما درماندگان ، دستمان خالي و رويمان سياه است .
آن كالاي اندك را هم نداريم .
اما... نه ،
كالايي هر چند ناقابل و كم بها آورده ايم .
دل شكسته داريم
و مقدورمان هم سري است كه در پايت افكنيم .
نااميديم و به اميد آمده ايم .
افسرده ايم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ايم .
يا صاحب الزمان !
به يقين ، تو از يوسف مهربانتري .
تو از يوسف بخشنده تري .
اي يوسف گم گشته ! و اي گم گشته ي يعقوب !
يعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداريم .
در دوران پر درد هجران ، اشك مي ريزيم و مي گوييم :
تا به كي حيران و سرگردان تو باشيم .
تا به كي رخ ناديده ترا وصف كنيم .
با چه زباني و چه بياني از اوصاف تو بگوييم و چگونه با تو نجوا كنيم .
سخت است بر ما ، كه از دوري تو ، روز و شب اشك بريزيم .
سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .
سخت است بر ما ، كه دوستان ، ياد ترا كوچك شمارند .
يا بقّيةالله !
خسته ايم و افسرده ،
نالانيم و پژمرده ،
گريه امانمان را بريده است .
غم دوري ، ديوانه مان كرده است .
اما نمي دانيم چه شيريني و حلاوتي در اين درد و دوري است كه مي گوييم :
كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكيبايي كند .
تا من نيز در بي قراري ، ياريش دهم
كجاست آن چشم گرياني كه از دوري تو اشك بريزد ؟
مولاي من ! ديدگانمان از فراق تو بي فروغ گشته اند .
و مي دانيم پيراهن يوسف ، يادگار ابراهيم ، نزد توست .
و اي كاش نسيمي از كوي تو ،
بوي آن پيراهن را به مشام جان ما برساند .
و اي كاش پيكي ، پيراهن ترا به ارمغان بياورد
تا نور ديدگانمان گردد .
اي كاش پيش از مردن ، يك بار ترا به يك نگاه ببينيم .
درازي دوران غيبت ، فروغ از چشمانمان برده است
كي مي شود شب و روز ترا ببينيم و چشمانمان به ديدار تو روشن گردد ؟
كي مي شود ترا ببينيم كه پرچم پيروزي را برافراشته اي ؟
و ببينيم طعم تلخ شكست و سرافكندگي را به دشمن چشانده اي .
كي مي شود كه ببينيم ياغيان و منكران حق را نابود كرده اي ؟
و ببينيم پشت سركشان را شكسته اي .
كي مي شود كه ببينيم ريشه ستمگران را بركنده اي ؟
و اگر آن روز فرا رسد ...
و ما شاهد آن باشيم ،
شكرگزار و سپاسگو نجوا مي كنيم :داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست .
شرمنده ايم .
مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .
مي دانيم كوتاهيها ، یا مهدی ادرکنی!!
الحمدلله رب العالمين .
التماس دعا همین حالا![]()
نوشته شده توسط جلیل در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 17:44 موضوع نجوای منتظران | لینک ثابت
إعْـلَمْ أنَّ قُلُوبَ أهْل الْطاعَة وَالْإخْلاص نُزعَ إلَيْكَ مٍْثلَ الْطَير الي اَوْكارها .
"فرزندم ـ مهدي ـ بدان كه دلهاي مردم با خلوص و طاعت پيشه ، بسان پرنده اي كه بسوي آشيانه پر مي كشد ، بيتابانه و مشتاقانه ، راهي كوي تو اند ." (امام حشن عسکری علیه السلام )
مْ أنَّ قُلُوبَ أهْل
شب به درازا كشيد ، چشمها ، همه ، فروخفتند جز شيداي شيفتگان كه در سياهي آسمان ، فروغ ترا مي جويند :
اي خورشيد فروزان وجود .
دريا توفاني شد ، زورقها ، همه درهم شكستند جز زورق سرخ چشم براهان ، كه بر فراز امواج ، كرانه تو را مي جويند :
اي ساحل ارام نجات .
پهنه زمين خشكيد ، گل بوته ها ، همه ، پژمردند جز لاله زار خونرنگ دلباختگان ،، كه در كوير گدازنده صحرا ، تراوش ترا مي جويند : اي : چشمه جوشان حيات .
آري تيره شب انتظار و غيبت به درازا كشيده ، درياي سياه زندگي سراسر گرداب و طوفان گشته ، پهندشت سر سبز انسانيت ، كوير تفتان گشت و منظران ، نستوه و پايدار ، همچنان ترا مي جويند : اي مهدي موعود ، اي منجي ، اي قائم منتقم .
براستي كه ، در تاريخ " وصل و هجران " و " عشق و حرمان " محبتي چنين دير پاي ، محباني چنين پايبند و محبوبي چنان گريز پاي ، هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده ، كه هزار يكصد و هفتاد و دو سال است (ذکر سال عمر حضرت در تاریخ نوشتن این نجوای عاشقانه )اين "جذبه و ناز " و " راز و نياز " ائامه دارد .
واي بر تو، اي قلم ، بشكني كه چه نسنجيده و ناهنجار نوشتي ! كجا آن يوسف عزيز ، بپاي خويش ، راهي چاهسار غيبت شد ؟ مگر نه اينكه بي وفائي و نا شكيبائي و پراكنده دلي مدعيان حب و ايمان ، سبب رخ پوشاندن و دوري گزيدن ودر زندان نهان زيستن آن محبوب عالميان است كه خود ، در لفافي از اندوه فرمود :
" اگر شيعيان اگر شيعيان ما ـ كه خداوندآنان را بر طاعت خود توفيق دهاد ـ برپايه شناختي شايسته و صادقانه ، در راه وفا به پيماني كه بر دوش دارند همدل مي شدند ، بركت ديدار ما از ايشان واپس نمي افتاد و سعادت ديدار ما براي آنان زود تر دست مي داد ، پس ما را از ايشان دور نمي دارد مگر رفتار ناشايست و نا پسند آنان كه خبرش بما مي رسد " .
اري ، جذبه اوست كه پرستوي عشقش در دل شوريدگان آشيان مي كند .
از شراره اوست كه آتش ارادتش در جان دلدادگان زبانه مي كشد .
از ياد آوري اوست كه گلبن يادش در روان فريفتگان بهار مي آفريند .
" هيچ عاشقي خود نباشد وصل جو ******** كه نه معشوقش بود جوياي او "
از اين رو است كه درك محبت و مودت او ـ همانند حب خدا و پيامبر ـ نيازمند به تلاش و تكاپوي دشوار و توان فرسا نمي باشد ، كافيست سراچه دل را به اشك توبه بشوئي و به مژگان استغفار بروبي و به دو پاسدار تقوي و اخلاص بسپاري تا دريچه اش را هر بامداد بسوي آفتاب ولايت بگشايند كه سر لوحه ايمان هر ايماندار را اين گفته اند :
" هيچ بنده اي به خدا ايمان نياورده مگر آنگاه كه مرا بيش از خودش دوست بدارد و فرزندان مرا بيش از فرزندانش و خاندان مرا بيش از خاندانش " ـ پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله ـ.
بويژه كه دوستي و سر سپردگي به آستان حضرت مهدي عليه السلام ، با شور و اشتيلق ظهور شكوهمند و جهانگير او را در هم مي آميزد ، راستي :
كدام انسان حق پرستي است كه آرمان حكومت عدل و دادگري را در سر نپرورد ؟ .
كدام روان شرافتمندي است كه با نويد امنيت و آزادي معقول همگاني ، حيات تازه نگيرد ؟
كدام تن ستم كشيده اي است كه به باميد روزگار مواسات و برادري بر كوشش و مقاومت نيفزايد ؟.
كدام جان درد آشنائي است كه با ياد پرچمدار الفت و برادري ، آرامش و آسايش نيابد ؟ .
كدام چشم جستجوگري است كه در انتظار جما انسانيت و مردانگي به اشك ننشيند؟ .
كدام دل اندوهباري است كه از شوق پايان غيبت و پنهاني ، شادمانه نتپد؟ .
بس كن ، اي جگر سوخته قلم ، ناليدن را ، گريستن را ، و شور آفريدن را ، كه اين سوز را درماني و اين فراق را پاياني نيست جز هنگامه ظهور ، كه آنرا نيز ، زماني معين نيست و اگر هست " لا يُجَلّيها لوَقتها الا هُوَ "
اما چه سود ؟ اگر منهم بس كنم قلبهاي گداخته از شوق حضرت مهدي آرام نخواهند نشست و اگر من ننويسم قلمهاي آكنده از اشتياق منجي ، بيكار نخواهند نشست .
(آنچه که ملاحظه فرمودید به قلم شيدائي از عاشقان امام مهدي عج است كه در ذيل اين نجواي عاشقانه از ذکر نام خود خود داري كرده است) .
نوشته شده توسط جلیل در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 15:57 موضوع نجوای منتظران | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
وبذكر مولانا المهدي (عج)
… تيره شب انتظار و غيبت به درازا كشيده ، درياي سياه زندگي سراسر گرداب و طوفان گشته ، پهندشت سر سبز انسانيت ، كوير تفتان شده و منتظران دردمند در انتظار آمدن صبح وصال و پيروزي دست بدعا شده اند ، خاكدان حياتشان ماتم سرائي است كه با ندبه ها و ناله ها عجين گشته و در حرمان يار از ديده پنهانشان ، اشك غم از ديده ها روان دارند .
چه كه ، زماني بس دراز است كه بيوفائي ها و نا شكيبائي ها و پراكنده دلي هاي مدعيان حب و ايمان و هماهنگي و يكدلي دشمنان انسانيت و غارتگران عدل و حقيقت ، سبب رخ پوشانيدن آن محبوب عالميان ، تنها باز مانده خداوند در زمين ، حضرت مهدي صاحب الزمان (عج) گرديده است .
محبوبي كه نگاهبان اسرار نهان پروردگار جهانيان است .
امامي كه گنجينه ي معارف و دانش الهي است ، عريري كه عزت بخش دوستان حق و ذلت دهنده دشمنان است .
و او كه عزت دهنده ي مستضعفين و ايمان آورندگان است …
آن خورشيدفروزان را با همه ي ويژگيهاي الهي اش در پس پرده ها و هاله هاي ابر كژي ها و زشتي ها و گناهانمان نگهداشته ايم ، چه كه حضرتش در پيامي اندوه بار چنين فرمود :
وَلَوْ انَّ اشياعنا وَفَّقَهُمْ الله بِطاعَتِهِ علي اجْتماع من القلوبِ في الوفاءِ بالعهد
(( اگر شيعيان ما ، كه خداوندآنان را بر طاعت خود توفيق دهد ، بر پايه شناختي شايسته و صادقانه در راه وفا به پيماني كه بر دوش دارند همدل مي شدند ، بركت ديدار ما از ايشان واپس نمي افتاد و سعادت ديدار ما براي آنان زود تر دست مي داد ، پس ما را از ايشان دور نمي دارد
مگر رفتار ناشايست و نا پسند آنان كه خبرش بما مي رسد .))
پس منتظران راستين را بايد كه با تزكيه و تلاش در راه اصلاح خود و ديگران و با شور و گداز ، به درگاه بي نياز ، پرده هاي ظلماني حجاب غيبت را كنار زده و با شور و اشتياق عيد وصال را با جشن گيرند ، چرا كه از امامان معصوم سلام الله عليهم شنيده ايم :
امام حسين عله السلام : يُصْلِحُ الله اَمْرَهُ في لَيْلَةِ واحِدَة .
خداوند ظهورش را در يك شب اصلاح مي نمايد .(كمال الدين ، باب 33 ، ح دهم )
امام صادق عليه السلام : فَتَوَقَّعُوا الفَرَجَ صَباحاً وَ مَساءً .
پس بامدادان و شامگاهان در انتظار فرج و ظهورش باشيد .
( منتخب الاثر ، صافي گلپايگاني ص 206 )
بنا براين ظهورآن حضرت به فرمان خداوند ، ناگهاني و غير مترقبه مي باشد . لذا وظيفه پاسداران حريم ولايت و شيفتگان طريق هدايت است كه هر لحظه آماده و مهيا ، منتَظِر و گوش به فرمان مولاي خود بوده ، لحظه به لحظه نزديك شدن ظهور را از خدا طلب نمايند و با فراواني دعا و تضرع ، به درگاه خداوند متعال ، تسريع در فرج آن حضرت را خواستار شويم كه خود آن بزرگوار فرموده :
اَكْثِروُا الدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ فِيهِ فَرَجُكُمْ .
براي تعجيل در فرج دعا كنيد ، زيرا فرج شما در همانست .
( بحار الانوار ، جلد 53 ص 181 ).
آري ، مُتظِران دل خسته و دلسوختگان شيداي مولا را ، براي فرارسيدن ايام وصال ، راز و نياز ها و سوز و گداز ها است ، چرا كه ششمين پيشواي معصومشان ، امام صادق عليه السلام برخاك مي نشيند و مانند پدر فرزند از دست رفته اي ، بي قرار ، اشك ريزان چنين مي فرمايد :
سَيِّدي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقادي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهادي وَابْتَزَّ تْ مِنّي راحَةُ فُوادي .
آقاي من ، پنهاني تو خوابم را ربوده و آرامگاه شب را بر من تنگ نموده و آرامش قلبم را از من گرفته است .
( كمال الدين ص 352 ).
شيعه نيز به هنگام راز و نياز با او زبان حالي دارد كه :
فَلَوْ تَطاوَلَتِ الدُّهُورُ وَتَمادَتِ الْاَعْمارُ لَمْ اَزْدَتْ فيكَ اِلّا يَقيناً وَ لَكَ اِلّا حُبْاً وَعَلَيكَ اِلّا مُتَّكلاً وَ مُعْتَمِداً وَ لِظُهُورِكَ الّا مُتـَـوَقِّآً و َ مُنْتَظِراً وَ لِجَهادي بَينَ يَدَيكَ مُتَرَقَّباً .
اگر روزگار ها طولاني شود و عمرها به درازا بكشد جز بر يقينم نيفزايد و عشق و اتكاءو اعتمادم به تو ببـيـشـتـر گردد وَ انتظار و آرزوي ظهورت فزوني گيرد ، آرزويم اين است كه در پيش رويت به جهاد بر خيزم .
( زيارت حضرت ولي عصز 0عج) مفاتيح الجنان 1035 )
كه سراپاي بسوزد من بي سر و پا را
و تمامي سوز و گداز اين شيفتگان و شيدايان مولا بر سر آن است كه محبوبشان راغ نه براي خود بلكه براي خدا و احياي دين خدا و احياي سنت خدا مي خواهند و اين راز در تمامي خواسته ها و دعاهايشان مشهود مي باشد ؛
- اَلْلهمَّ جَدَّدْ بِهِ مَامْتَحي مِنْ دينِكَ وَ اَصْلِحْ بِهِ ما بُدِّلَ مِنْ حُكْمِكَ وَ غُيِّرَ مِنْ سُنَّتِكَ حَتّي يَعُودَ دينُكَ بِهِ وَعَلي يَدَيهِ غضّاً جَديداً صَحِيحاً لاعِوَجَ فِيهِ وَلابِدْ عَهَ مَعَهُ .
پروردگارا آنچه را كه از دينت محو شده در دولت حضرتش تجديد ساز و آنچه از احكام و سنّت تو را اهل نفاق و بدعت تغيير و تبديل داده اند همه را اصلاح فرما ، تا آنكه دين تو به وجود او ، و به دست سلطنت او ، از نو به مقام خود باز گردد تا از روي يقين بدون بدعت و كجروي مورد عمل قرار گيرد .
(دعاي حضرت امام زمان (ع) مفاتيح الجنان )
- اَلْلهُمَّ وَ اَحْيِ بِوَلِيِّكَ الْقُرآنَ وَ اَرِنا نُوْرَهُ سَرْمَداً لا لَيِلَ فيِهِ .
خدايا كتاب قرآن را بوجود ولي خودت زنده ساز و نور جمالش را به ما بنما ، آن نوري كه سرمدي است و هرگز ظلمت گرد او نگردد.
- اَلّلهُمَّ اِنا نَسْئَلُكَ اَنْ تَاذَنْ لِوَليِّكَ في اِظْهارِ عَدْلِكَ في عِبادِكَ .
خدايا ما از تو مسئلت داريم اينكه به وليّت اجازه فرمائي تا عدل واقعي تو را بين بندگانت جاري سازد .
بدهي است كه اگر خداوند رخصتش فرمايد تا عدل الهي را بين بندگان خدا جاري نمايد و قرآن ، اين يادگار تلاش ديرينه پيامبر (ص) را احيا نمايد ، و اسلام عزيز را كه با ايثار و فداكاري و جانبازي شهداي حق و حقيقت ، با پاسداري و مجاهدت ويژه آئمه معصومين نگهداشته شده به نحو اكمل آن ، به جهان عرضه نموده و احكامش را جاري نمايد ، شرك و كفر با تمامي مظاهرشان از بين خواهند رفت ، چنانچه در دعا ها مي خوانيم :
وَ اقْصِمْ بِهِ رُؤس الضَّلالَه وَ ذلِّل بِهِ الجبّارينَ والكافِرينَ وَ دبِّرْ بِهِ المُنافقِينَ و الناكَثِينَ وَ جمِيعِ المُخالِفِينَ وَ الْمُلْحِدِينَ في مَشارِقِ الاَرضِ وَ مَغارِبِها ، بَرِّها وَ بَحْرِها وَ سَهْلِها وَ جَبَلِها حَتّي لا تَدَعَ مِنْهُمْ دَيّاراً ولا تُبْهي لَهُمْ آثاراً .
به دست تواناي مهدي (عج) پُشتِ سران گمراهي را در هم شكن و با نيروي لايزال الهي ستمگران و كافران را ذليل ساز و آنچه بي دين و منافق و مخالف و پيمان شكن است در هركجا ، چه در دريا ها، چه در صحراها ، چه در كوه و چه در دشت همه را در مشرق و مغرب سراسر زمين نابود ساز ، تا آمكه ديگر ديّاري از آن نابكاران و اثري از آن پنهان كنندگان حق باقي نگذاري .
و راستي كه مشاهده ء جهان با آن شكوهش و با آن سلطنت الهي امام معصومش ، با اجراي تمام حدود و احكام معطلهء قرآن ، بهشتي است برين كه هر شيعه منتظري را در آرزوي ديدنش به تلاش و تكاپو واميدارد و اشك شوقش را جاري مي سازد و در آرزوي آن روز نغمه مي سرايد كه :
مَتي نَرِدُ مَناهِلِكَ الْرَّويَّةَ فَنَرْوي .
مَتي ننْتَفِعُ مِنْ عَذْبِ ماءِكَ فَقَدة طالَ الصَّدي .
مَتي نُغادِيكَ وَ نُراوِحُكَ فَنُقِّرَ عَيْنا .
مَتي تَرانا وَ نَرئكَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لَواءَ النَّصْرِ تُري
اَتَرانا نَحُفُّ بِكَ وَ اَنْتَ تَاُمُّ الْمَلاء …
مولاي من !
كي شود كه بر جويبار خوشگوار عدالتت در آئيم و سيراب شويم ؟
كي شود كه از چشمه ء آب زلال ظهور تو بهره مند گرديم ، چون عطش ما بسيار طولاني شد ؟
كي شود كه ما هر صبح و شام را با تو سپري كنيم و چشم ما بجمالت روشن گردد ؟
كي شود كه تو ما را و ما تو را ببينيم ( و به ديار مولاي خود سر افراز شويم) در حاليكه پرچم نصرت و پيروزي را در عالم بر افراشته اي ؟
آيا خواهي ديد كه ما به گرد وجودت حلقه زده و تو با قدرت تمام همه را رهبري كني و دشمنانت را كيفر خواري و عقاب بچشاني و سركشان و منكران خدا را نابود گرداني و ريشه ء متكبران عالم و ستمكاران جهان را از بيخ و بن بر كني و ما از ته جان فرياد برآوريم كه :
آه ! چه مي گفتيم ؟ كجا بوديم ؟ و كجا هستيم ؟ گويا رويائي بيش نبود . راستي درست گفته اند كه زندگي تنها ، با پدر دلسوز مفهوم واقعي به خود مي گيرد .
اصل لشكر بي گمان سرور بُوَدْ قوم بي سرور تن بي سر بُوَدْ
اين همه كه مرده و پژمرده اي زان بُوَدْ كه ترك رهبر كرده اي
(مولوي )
اينجا است كه آن امام معصوم (ع) خود بما ياد داده است كه در اين دوران ، زبان حال و قال ما اين چنين باشد :
اللّهُمَّ اِنّا نَشْكوا اِلَيْكَ فَقْدَ نبيِّنا (ص) وَ غَيْبَةَ وَليّنا وَ كَثْزَةَ عَدُوِّنا وَ قِلّةِ عدَدِنا وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنا .
بار خدايا از فقدان پيامبر (ص)و غيبت رهبر و فزوني دشمنان وكمي دوستان و شدت فتنه ها به پيشگاه تو شكايت مي بريم .
شايد كه با التماس و دعا به درگاه حضرت احديت بتواند از عصر مخوف و هولناك غيبت بسلامت گذر كند .و ذره اي در معتقداتش خلل وارد نيايد و ايمانش به تمامي برنامه هاي الهي همچنان محكم و پايدار بماند .
فَصَبِّرْني علي ذالكَ حتّي لا آُحِبُّ تَعْجيلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تاْخيرَ ما عَجَّلْتَ وَلا كَشْفَ ما سَتَرْتَ وَلا الْبَحْث عَمّا كَتَمْتَ وَلا اُنازِعُكَ في تَدْبيرِكَ وَلا اَقولُ لِمَ وَ بِمَ وَ كَيْفَ و ما بالُ وَلِيِّ الْامْرِ لا يَظْهَرُ وَقَدِامْتَلَاَتِْ الرضُ مِنَ الْجَورِ وَاُفَوِّضُ اُوري كُلَّها اِليكَ .
بار خدايا مرا در امر غيبت ، آنسان شكيبا ئي بخش تا آنچه را كه تو بتاخير مي افكني در تعجيلش اصرار نورزم و آنچه را تو مستور مي داري آشكارش را نخواهم و آنچه را امر به كتمانو نهان داشتنش فرمودي در آن بحث نكنم و در تدبير امور با تو به منازعه بر نخيزم ، حتي نگويم چرا ولي امر ظاهر نمي شود در حاليكه دنيا پر از ظلم و جور شده است بلكه تمام امور را به حضرتت تفويض مي كنم :.
در نهايت خدايا از تو مي خواهم ، چنانچه اراده ات تعلق گرفت و بر بندگان خود منّت گذاردي و زمان ظهور ولي ات را امضاء نمودي تا وارثان واقعي زمين را به حكومت رساني و مستضعفان حقيقي تاريخ را امام و پيشواي زمين دهي و با آن آرزوي تمامي انبياء و اوصياء خودت را جامه عمل بپوشاني و انتقام خون سالار شهيدان را از ظالمان و ستمگران روزگار بگيري ،
و من
الف ـ اگر زنده بودم :
الهمَّ اجْجعَلْني مِنع انصارِهِ وَاعوانِهِ والْذّابينَ عَنْهُ والْمُسارِعينَ اِلَيه في قَضاءِ حَوائجهِ والْممْتَثِلينَ لِامرهِ وَ الْمُحامينَ عَنْهُ والْسابقينَ اِلي اِرادَتِهِ والْمُسْتَشْهَدينَ بين يَديهِ . (دعاي عهد )
بارخدايا ، قرارم ده از انصار وياران آن بزرگوار ، از آنان كه از حريم مقدس او دفاع مي كنند و از پي انجام دستوراتش مي شتابند و اوامرش را امتثال نموده واز وي حمايت مي كنند و بجانب اراده اش مشتاقانه سبقت مي گيرند ودر خصوص حضرتش به درجه رفيع شهادت مي رسند .
وَاقْرَنْ ثارَنا بثارهِ وَاكْتُبْنا في اَعْوانِهِ وَ خُلَصائِهِ وَاَحْيِيْنا في دَولَتِهِ نائمينَ وَبِحُجَّتِهِ غانمينَ وَبِحقِّهِ قائمين وَ مِنَالسّوءِ سالِمين ( اعمال نيمه شعبان )
پزوردگارا … خون ما را با خون او قرين گردان و نام ما را در دفتر ياران و خالصانو دوستان او ثبت فرما و ما را در دولت او متنعم گردان و به صحبتش بهره مند ساز و بحق او استوار نما و از هر بدي محفوظدار .
ب : اگر عمرم سپري شد و جهان را وداع كردم :
فَاَخْرِجْني مِنْ قَبْري مؤْتَزِراً كَفضني شاهِراًسيْفي مُجرداً قَناتي مُلَبِّياً دَعْوَةض الداعي في حاضِرِ وَالْبادي .(دعاي عهد)
پروردگارا …. مرا از قبر برانگيزان در حاليكه كفنم را بكمر بسته ام و شمشيرم را از نيام بر كشيده باشم و لبكيك گويان دعوتش را اجابت كنم كه بر تمام اهل شهر و ديار لازم الاجابه است .
بالاخره اين اميد در اعماق دل و جان هر شيعه اي ريشه دوانده كه بايد انتقام همه كژي هائي را كه مُشتي دون صفت پس از پيامبر (ص) بر دنيا و مافيها تحميل نمودند گرفته ، و همان ناجوانمردان كه با تمامي مقدّسات الهي به ستيز بر خاستند و دبر خانه و خاندان وحي ظلم و ستم نمودند و حق آشكاررا پنهان نمودند و واقعه غيبت را در تاريخ اسلام ايجاد كردند و سبب شدند تا در تاريخ زورگويان و جباران شُلْطه يابند و زمين خدا را به فساد كشند.و هر روز همچون عصر و زمانه ما ، هزاران هزار از مردان و زنان پاكباخته حق را به خاك و خون كشند و با شهادت عزيزان ستيزه جوي و هر ظلم و بيدادي قلب مقدس امام عصر را آكنده از غم و اندوه فراوان سازند . از خداي بزرگ پيروزي آنان و همه رزمندگان جبهه حق را بر همه سپاه كفر و الحاد خواستاريم و به اين اميد كه روزي پرچم سپاهيان ظفرمند اسلام بر سراسر گيتي باهتزاز در آيد .
خدايا ! كليد تمامي فتح و پيروزي ها و غلبه هاي نهائي بر هر چه كفر و ستمگريست به دست تو است و توئي كه تمامي گرفتاريها را بر طرف مي نمائي …
نوشته شده توسط جلیل در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 23:39 موضوع نجوای منتظران | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج والنصر
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قلوب مشتاقان منتظر ظهور و حضور حجت خدا در روی زمین همواره به یاد ولی خدا امام مهدی عج وارث غدیر می تپد .و همواره در آماده باش ظهور یوسف زهرا بسر می برند .
نوشته شده توسط جلیل در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 20:52 موضوع نجوای منتظران | لینک ثابت
باسمه تعالی
جمعه روز انتظار نگاهبانان حماسه انتظار است و چشمان خسته از انتظار منتظران بر دروازه سحر نام زیبای موعود جهانی امام مهدی (عج) جستجو می کنند ، شاید که این جمعه بیاید ، از قلم شیوای دلداده ظهور ش ، تحت عنوان : وضوي شهادت گرفته ايد شما نگاهبانان حماسه انتظار ؟ استفاده کرده و عرضه می داریم خدایا اجازه اش . فرما اللهم عجل لولیک الفرج والنصر
..و اينك به ارمغان ، در اين مسير ، هرچه گل داغ هرسنبل سپيده اميد هرجا كه ديده ام ، با داس هر كلام (بهر تو چيده ام ( موسوي گرما رودي : من شعر شيعي ام) : و تو اي مظلوم تاريخ > اي پيشواي محرومان ، اي حامي زحمتكشان ، اي انقلابگر پيروز . اي سرو افراخته در دشتهاي خاموش ، اي قامت رعناي عدالت ، اي داد رس مظلومان ، اي فجر اميد ، اي فرياد آزادي . فردا كه دستهامان مي رود تا پنجره هاي شرق را بگشايد ، اميدهامان اينست كه اين بار آفتابي ديگر بتابد ، آفتابي كه بر ملك تو مي تابد ... اي آفتاب ظهور ، ظهور پيروز، پيروزي عدالت ، عدالت و اميد اميد مستضعفان ، مستضعفان پيروز . امشب كه مي خوابيم : شايد آخرين شب هجران باشد ، هجران مشتاقان ، مشتاقان محروم ، محرومان تاريخ ، تاريخ امپراطوران نه ، تاريخ محرومان . براي فرزندانمان حماسه خواهيم سرود ، به آنها خواهيم گفت ما باغبانان كه عمري چشم بر راه گذاشته ايم ، تا تو بيائي و با مژگان ديدگانمان فرش راهت را جارو كنيم ، نشستيم و تو نيامدي . به آنها خواهيم گفت كه لاله هاي انتظار را در قلب هايشان هر روز آبياري كنند مبادا اين گلها از طراوت بيفتد . به انها خواهيم گفت ، وقتي امامتان آمد ، اين لاله ها را چيده با روباني سرخ كه نشانه اعتراضتان بر هرچه ستم و ستمگران بوده بپيچيد و به حضورش ببريد . بگوئيد : اين بود كه در خانه داشتيم متاعي است اندك .... بدانيد او مي پذيرد ، آخر او خيلي رئوف است ، او لاله هاي شما را مي پذيرد ، مگر برايتان نگفتم فرزندانم كه او وارث كريمان تاريخ است و امام قلب تاريخ است . راستي فرزندانم يادتان نرود كه به امامتان بگوئيد ، پدرانمان در فراغت خيلي افسرده شدند ، عاقبت پروانه صفت پرو بالشان را بدست شعله هاي شمع دادند و در هجران تو سوختند . نه اينكه از پاي نشستند ، نه ، حركت فلسفه تشيع است ، شيعه يعني پپرو امامان معصوم ، اماماني كه همه خونشان را در راه عقيده شان دادند يعني شهيد شدند . سلام ما را به او برسانيد . يكبار در چشمان پرفروغش خيره شويد و بجاي `پررتان بگوئيد : السلام عليك يا بقيه الله . (ادامه در قسمت دوم آخرین قسمت )
سلام ما را به او برسانيد . يكبار در چشمان پرفروغش خيره شويد و بجاي پدرتان بگوئيد : السلام عليك يا بقيه الله .
و اگر شما فرزندان ، نيز به پايان زندگي رسيديد و او نيامد بفرزندانتان بگوئيد كه آنهاهم لاله هاي انتظاررا در قلبهايشان آبياري كنند و ... همين ها كه گفتيم به آنها هم بگوئيد و به آنها بگوئيد كه به فرزندانشان .....
اما نه ، خدايا چه ميگويم ، نه آنقدر دير ، نه ... شايد كه فردا ندايت را سردهي : جاء الحق ...
وه كه چه طنين پيروزمندانه اي دارد ، گوئي كه اكنون مي شنوم اي امام ...
اگر ما مظلومان طعم مظلوميت را چشيديم ، خوب مي فهميم كه تو از همه مظلوم تري زيرا كه با نگاه پرنوذت كه به شعاع همه جهان است ، هر جا را مي بيني و از هر ظلمي آگاهي ، ظلم ها را كه ديدي ، درياي قلب رؤفت طوفاني مي شود .اما سخني نمي تواني گفت ، غير از آنكه نظاره گر باشي ، آخر هنوز اجازه ظهورت نيامده است ...
اينست كه تو را خطاب كردم اي مظلوم تاريخ .
اي صاحب دعوت محمدي (ص) اي وارث صو لت حيدري ، اي وارث حلم حسني اي وارث شجاعت حسيني ، اي وارث عبادت سجادي …. اي وارث هيبت عسكري
بما گفته اند كه ، جمعه ها كه سر مي رسد ، دامن ÷پرده كعبه را چنگ مي زني و ظهورت را ميطلبي : (( خدايا اجازتم ده )) ....خدايا اجازه اش فرما ، آخر جهان در تب و تاب است ، همه جا مي جوشد ، همه مي خروشند ...
هر صبح در زيارت وارث ، بر وارث انبيا و اوليا ، حسين عليه السلام درود مي فرستيم و مصيبت شهادت او را بر تو فرزندش تسليت مي گوئيم يادمان نمي رود كه بگوئيم درود بر تو اي وارث حسين ...
--
يادمان نمي رود كه بگوئيم درود بر تو اي وارث حسين ...
و نيز همان وقت كه دست هامان را آماده مي كنيم تا با تو ((عهد )) بنديم ، تجديد بيعت كنيم ، مي گوئيم : اي مهدي ، اي امام ، امروز و هر روز ، آماده ، جان بر كف ، با عهدي تازه با گره اي محكم ، نه گسستني كه استوار ...
اگر مرگ بين ما فاصله اندازد از خدا بخواه كه در قيام ÷پرشكوهت ما را از قبرهايمان بيرون آورد و حال آنكه شمشيرهامان آخته ، نيزه هامان افراشته ، كفن هامان بر تن ، برزبانمان لبيك .
نيز ميگوئيم : خداوندا با ظهورش ÷یپيامبرت را خشنود كن ، در ظهورش تعجيل نما ، ما آن را دور نمي بينيم اگر دشمن دور مي پندارد ، نزديك است ، قيام نزديك است .
اين حماسه نگاهبانان است ، بر برج نگاهباني خويش ، به شعاع عمرشان به محدوده ديدباني شان ، يعني كه در طول غيبت پيوسته پاسدار ، پيوسته بيدار ، هميشه هشيار .
مبارزاني سخت پركوش ، با تقوا تسخير نا پذير .
در سنگر مرجعيت ، در مقام تحقيق ، با شمشير قلم ،با خنجر زبان ، با سلاح صبر _ يعني مقاومت _ چه به عنوان پيشوا ، چه در مقام مسلماني عادي ، همه جا ، همه كس با ويژگي هاي انتظار ، پاسدار و مبارز ، همه دست بدست ، فرهنگ اصيل اسلام را به نسل ها سپردند و اينگونه به ما رسيده و ما به ديگران .
همگي راغب دولت كريمانه مهدي ، كه اسلام را عزت و بزرگي بخشد و نفاق و كفر را فرو آورده و نابود كند .
در دستي شكوه به خدا از دردها از مصيبت ها .
گله و شكوه از فقدان پيامبر ، غيبت رهبر ، زيادي دشمن ، كمي ياور .و در دستي ديگر ايمان و انتظار ، تقوا و مرزباني ، پاسداري و نگاهباني .
*****
پس حماسه ها را بسرائيد اي حماسه گران ، اي نگاهبانان ، اي منتظران . در شيپورهاي آماده باش خويش فرياد العجل يا صاحب الزمان را حتي بگوش دورترين ستاره ها هم برسانيد ، آخر آنها هم منتظرند ، تكوين در انتظار است ، تشريع مترصد است ، جهان چشم به راه است .
حماسه سر دهيد كه او مي آيد ، او بايد بيايد ، اين وعده خداست پس اينك ، اسب ها را زين كنيد سلاحها را آماده كنيد ، چكمه ها را بپوشيد ، دست ها را بالا زنيد ، آماده باشيد ، شايد كه تا لحظاتي چند او شما را بخواند > او بيايد ، او به پيش و شما به دنبال ...
راستي آيا وضوي شهادت گرفته ايد ؟ عطر زده ايد ؟ لاله هايتان را آورده ايد؟
(نقل از كتاب ذهنيت مستشرقين و اصالت مهدويت از حسين منتظر) .
نوشته شده توسط جلیل در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 15:35 موضوع نجوای منتظران | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
بیاد گل رویت ای امید جهانیان یا مهدی عجل الله تعالی فرجک
ویژه نامه میلاد سلطان سریر عشق امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام
شب قدر و ایام شهادت امیر المومنین حیدر علیه السلام
نیمه ماه رمضان المبارک روز میلاد حضرت امام مجتبی علیه السلام مبارکباد
نیمه شعبان فجر امید مستضعفان مبارک باد
شهادت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام تسایت باد
میلاد مولود کعبه مبارک باد
خجسته زاد روز جوادالائمه علیه السلام میارک باد
اجرک الله بقیه الله . شهادت جانسوز حضرت امام هادی تسلیت باد
ایام غم انگیز فاطمیه تسلیت باد
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
شهادت هفتمین معصوم امام موسی بن جعفر ع تسلیت
مولودکعبه
نجوای منتظران
امام جواد علیه السلام
میلاد سیده زنان عالم حضرت زهرا سلام الله و روز زن
27 ماه رجب روزبعثت پیامبر اعظم صلی الله و علیه وآل
امر به معروف و نهی از منکر
امام حسین ع از دیدگاه اهل سنت
نیمه شعبا فجر امید منتظران
جمعه سیاه 17 شهریور 1357 میدان ژاله تهران
جمعه سیاه 17 شهریور 1357 میدان ژاله تهران
ماه مبارک رمضان
دانلود کتاب
امام حسن مجتبی علیه السلام
هفته دفاع مقدس
شب قدر
روز جهانی قدس جمعه 13/7/86
ایام و مناسبتها
محرم و عاشورای حسینی
مناسبتهای اسلامی
اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان
ایام فاطمیه ( ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
انتظار و جهانی شدن
انتظار عدالت صلح جهانی
غزه درآتش و خون .پیام مقام معظم رهبری انقلاب....
غزه مظلوم در خاک و خون
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY